
امشب بیا و حال مرا روبراه کنعمری ثواب کرده ای امشب گناه کنعاشق شدن اگرچه به زعم دلت خطاستتنها فقط به خاطر من! اشتباه کنگفتی که باید از دل من بگذری برو!اما دو چشم خیس مرا هم نگاه کندرگیر چشمهای توام، خوب من! بمانروی غرور لعنتی ات را سیاه کنتنها اگر به مردن من دلخوشی بیا!امشب تمام زندگی ام را تباه کنمی خواهی از دلت بروم؟ میروم ولیفکری به حال این دل بی سرپناه کن!! نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ساعت 8:24  نویسنده آرش بخوانید...
ادامه مطلب
همیشه آخرین سطر برایش مینوشتم” روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد ”می نوشتم” روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشمکه هنوز دوستم داشته باشی ”می نوشتمدر نبودنت به تمام ذرات زندگی کافر شده امجز ایمان...
ادامه مطلب
مــرا بغــل بگیر و باز ، بنام خــود خطـاب کـنتمـام هستی مــرا ، به عشــق خود مجــاب کن ببوســم و به بوسه ای ، تپش به قلب من فکـنمرا که سرخوشم ز تو،به بوسه ای خــراب کـن به خلــوتی نشسته ام ، کنار عکس ...
ادامه مطلب
نیستم از قفسِ عشقِ تو آزاد، بیاخانه دلتنگِ تو شد، خانهات آباد بیاهرچه کردم نروی، رفتی و هر شب پرِ دردمی زنم با غزلم ناله و فریاد بیا تیشه بر ریشهی دل زد غمِ تنهاییِ توخوابِ شیرینِ شبِ غربتِ فرهاد! بیا ترسم این نیست که رسوا شوم از عشق، ولیتا نشد عاشقِ تو هرزه قلمداد، بیا می شمارم نفسم را که پر از سل شده استشاعرِ خسته ی تو از نفس افتاد، بیا چشم در راهِ پریشانیِ موهای توأمسرِ قبرِ منِ دلخون شده، با باد بیا... ...
ادامه مطلب