دلم چشمان مستت را تمنّا می کند هرشب..
نگاه آتشینت را تقاضا می کند هرشب..
چه سرّی زیر سر دارد نگاه سبز مستت؟ ها؟!
که رؤیایت مرا بدجور احیا می کند هرشب..
تو ای ماهِ شبانِ سردِ دلتنگی، نگاهم کن
به مدّ عشق، دل در سینه غوغا می کند هرشب..
به یک ناز از من و صدها نیازم رد شدی امّا
عزیزم ناز ،چشمت را فریبا می کند هرشب..
دو چشمم منتظر بر ره،سواری نیست،یاری نیست
تو رفتیّ و نبودت را تماشا می کند هرشب..
قسم بر غم که دوری درد دارد، درد!! میفهمی؟
بساط گریه را دردت مهیّا می کند هر شب..
شب و بد مستی و تنهایی و یک بغض پنهانی،
نمیدانی دلم بی تو، چه سودا می کند هرشب..
برچسب:
نویسنده: هلیا صمیمی