بت پرستم نکن اینگونه به سیمای خودت..!! - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 20:42
بت پرستم نکن اینگونه به سیمای خودت..!! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌بت پرستم نکن اینگونه به سیمای خودتقبله را کج نکنی بر رخ زیبای خودتسجده گاهم تویی و قبله ی سیار منیجهت قبله نما ، چهره ی دیبای خودتمثل انجیلی و توراتی و وحی آمده ایشده ای مذهب من با دم گیرای خودتساحری یا ک...
نمیدانی دلم بی تو، چه سودا می کند هرشب..!! - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 20:42
نمیدانی دلم بی تو، چه سودا می کند هرشب..!! دلم چشمان مستت را تمنّا می کند هرشب..نگاه آتشینت را تقاضا می کند هرشب..چه سرّی زیر سر دارد نگاه سبز مستت؟ ها؟!که رؤیایت مرا بدجور احیا می کند هرشب..تو ای ماهِ شبانِ سردِ دلتنگی، نگاهم کنبه مدّ عشق، دل در سینه غوغا می کند هرشب..به یک ناز از من و صدها نیازم ...
دیگر برای دوستت دارم کمی دیر است..!! - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 20:42
دیگر برای دوستت دارم کمی دیر است..!! دیگر برای دوستت دارم کمی دیر استگفتی کسی را دوست میداری ، دلت گیر استحرفی نمی ماند برای من که می دانموصل و جدایی ها همیشه دست تقدیر استهرگز نمی خواهم دلیل غصه ات باشداشکی که از چشمان من هر دم سرازیر استحق می دهم وقتی نمی خواهی بمانی تومعشوقه که بیش از یکی شد دست ...
او بر نمی گردد...!! - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 20:42
او بر نمی گردد...!! ﺑﻐﻞ ﮐﻦ ﺑﺎﻟﺸــﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻭ ﺑﺮﻧﻤﯿــــﮕﺮﺩﺩﺑﻬﺎﺭ ِ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﮔﻠﻬــــﺎﯼ ِ ﺷﺐ ﺑﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿــــﮔﺮﺩﺩﺧﻮﺩﺕ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﮑﺶ ﺭﻭﯼ ِ ﺳﺮﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺰﺩ ﺷـﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿـــﮕﺮﺩﺩﺩﻟﺖ ﭘﺮ ﻣﯿـــﮑﺸﺪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﭼﺎﺭﻩ ﺗﻨﻬـــﺎﯾﯽ ﺳﺖﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﯾــﺎﭼﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻗﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿــــــﮕﺮﺩﺩﺑﺒﻨﺪﯼ ﯾﺎ ﻧﺒﻨــﺪﯼ ﺳﺒ...
به حال آرزوهای محال خویش می‌گریم..!!! - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 20:42
به حال آرزوهای محال خویش می‌گریم..!!! برای آرزوهای محال خویش می‌گریماگر اشکی نمانَد، در خیال خویش می‌گریمشب دل کندنت می‌پرسم آیا بازمی‌گردی؟جوابت هرچه باشد، بر سوأل خویش می‌گریمنمی‌دانم چرا اما به قدری دوستت دارمکه از بیچارگی گاهی به حال خویش می‌گریماگر جنگیده بودم، دستِ‌کم حسرت نمی‌خوردمولی من بر ش...
هرگاه یک نگاه به بیگانه میکنی..!! - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 20:42
هرگاه یک نگاه به بیگانه میکنی..!! هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنیخون مرا دوباره به پیمانه می‌کنیای آنکه دست بر سر من می‌کشی! بگوزمان آینده دوباره موی که را شانه می‌کنی؟گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن!باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌کنیای عشق سنگدل که به آیینه سر زدیدر سینه‌ی شکسته‌دلان خانه می‌کنی؟بر تن چگون...
پریدی از من و رفتی به آشیانه ی کی؟ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 20:42
پریدی از من و رفتی به آشیانه ی کی؟ پریدی از من و رفتی به آشیانه‌ی کی؟ بگو کجایی و نوک میزنی به دانه‌ی کی؟ هوای گریه که تنگ غروب زد به سرتپناه می‌بری از غصه‌ها به شانه‌ی کی؟ شبی که غمزده باشی تو را بخنداندادای مسخره و رقص ناشیانه‌ی کی؟ اگر شبی هوس یک هوای تازه کنیفرار مى‌کنی از خانه با بهانه‌ی کی؟ تو...
تو مرا آزردی..!! - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 20:42
تو مرا آزردی..!! تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شَهرت،تو خیالت راحت!!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شب‌هایتتو به من میخندی!و به خود میگویی: باز می‌آید و میسوزد از این عشق ولی...برنمی‌گردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد...سهراب سپهری نوشته شده در سه شنبه نهم د...
امشب بیا و حال مرا روبراه کن..!! - تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 13:05
امشب بیا و حال مرا روبراه کنعمری ثواب کرده ای امشب گناه کنعاشق شدن اگرچه به زعم دلت خطاستتنها فقط به خاطر من! اشتباه کنگفتی که باید از دل من بگذری برو!اما دو چشم خیس مرا هم نگاه کندرگیر چشمهای توام، خوب من! بمانروی غرور لعنتی ات را سیاه کنتنها اگر به مردن من دلخوشی بیا!امشب تمام زندگی ام را تباه کنم...
آاااه دلتنگم...!!! - تاریخ: 1403/4/28 ساعت: 5:46
u200d آاااه دلتنگم و در عشق، شکیبایی نیست..خواب شبهای بدون تو که رویایی نیست..ای که از پرتوی روی تو شبم روشن شد،دلخوش وعده ی فردایم و فردایی نیست..خوانده بودم ز دو چشمت که سفر در راه استدر نگاهِ دم آخر، که معمایی نیست..لب من بود و تنت، "حوضچه ی اکنون" هاماهی ات غرق سراب است،و دریایی نیست..می سپاری ب...
خداحافظ پرستویی که دیگر بر نمی گردی..!!! - تاریخ: 1403/4/12 ساعت: 19:37
خداحافظ پرستویی که دیگر برنمی گردیپریشان کرده گیسویی که دیگر برنمی گردیتمامِ شهر، پاییزِ غم و درد است بعد از توگُلِ زیبا و خوشبویی که دیگر برنمی گردیچه باید گفت از دردت، به جایِ خالی و سردتشبِ تاریک، سوسویی که دیگر برنمی گردینصیبِ شاهنامه زخمِ تنهایی ست بعد از اینپس از تو نوشدارویی که دیگر برنمی گرد...
رهایم کن که بیش از این گرفتارت نمی مانم...!! - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 15:48
رهایم کن که بیش از این گرفتارت نمی مانممن از ابرازِ احساسم پشیمانم، پشیمانمبرو تا آتشِ خشمم نسوزاند غرورت رامن آن آتش فشانم که رسیده وقتِ طغیانممجو صبر و ثباتم را، از این طوفان نجاتم راکه سرگردان و بی سامان چو شن های بیابانمبهاری سر نخواهد زد ز یخبندانِ احساسمبرو تا رخت بربندد ز تقویمت زمستانمسرابِ ...
تو پلک میزنی و من...!! - تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 1:53
تو پلک می زنی و منبرای چشم های غم گرفته ات نگاه می شوم !تو خسته می شوی و منبرای خستگی توچه عاشقانه تکیه گاه می شوم . . . !دلت گرفته است ؟پا به پای گریه های توبغض و اشک و آه می شوم !سکوت می کنی و من به احترام خلوتتبه شب پناه می برمسیاه در سیاه می شوم . . . !همیشه آخر تمام شکوه هابه چشم های عاشقت که م...
کجایی؟؟!! - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 17:26
امروز یک نفر برایم اشتباهی پیامکی فرستاد: “کجایی؟!”دلم فرو ریخت، مدتها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم. چه فرقی میکند کجای دنیا نشسته باشی؟ مهم این است که یک نفر هست که کجا بودن تو برایش مهم است. شاید آن یک نفر نتواند بگوید که دلم برایت تنگ شده، و همهی این حرف را خلاصه کند در “کجایی؟!”داشتم به همی...
تحمل کن...!! - تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 18:07
تحمل کن که باید دل بریدن را بلد باشیببینی، بو کنی، اما نچیدن را بلد باشیسر از سجاده بردار ای دل ساده! چه میگوییرقم زد تا فقط در خون تپیدن را بلد باشیکسی از پشت سر راحت تو را خنجر نخواهد زداگر بر روی خود خنجر کشیدن را بلد باشیاگر آیینگی کردن مرام توست ، مجبوریکه از ناباوران ناحق شنیدن را بلد باشیرهای...
گرفتم دستهایت را...!! - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 3:41
"گرفتم دستهایت را"خیالی می شود گاهیو جایت پیش من بدجور خالی می شود گاهینشستم بغض کردم شعر گفتم تازه فهمیدمغزلهای نبودت هم چه عالی می شود گاهینوشتم آینه بعد از تو این را خوب می بیندکه بی تو لهجه ی چشمم شمالی می شود گاهیپس از تو هیچ دهقانی فداکاری نکرد و مننوشتم ای ملخها خشکسالی می شود گاهی...همیشه با...
گاهی چه بی گناه دلت پیر می شود...! - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 3:41
گاهی چه بی گناه ، دلت پیر میشود اینجا همان دمی است که زود دیر میشود  گاهی به رغم تشنگی عشق ، عاقبت با حسرتی فقط ، عطشت سیر میشود  گاهی همان دو چشم که رامت نموده بود بی رحم چون کمان کمانگیر میشود  گاهی همان گلی که به دل پروراندیش خارش به سینه ات چه نفس گیر میشود  گاهی که آرزوست بغل سازیش به مهر تنها ...
داستان من...!! - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 3:41
مژگان به هم بزن که بپاشی جهانِ منکوبی زمین من به سر آسمانِ مندرمان نخواستم ز تو من درد خواستم!یک دردِ ماندگار! بلایت به جانِ منمیسوزم از تبی که دماسنجِ عشق رااز هُرمِ خود گداخته زیرِ زبانِ منتشخیص درد 2من به دل خود حواله کنآه! ای طبیبِ دردفروش جوانِ من!نبض مرا بگیر و ببر نام خویش راتا خون بَدَل به ب...
خنده ات گندم، لبانت سیب، دستت نان سرود..! - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 22:21
خنده ات گندم، لبانت سیب، دستت نان سرودتشنه بودم گریه ات در وصف من باران سرودآفتاب آزار می دادم، حضورت برف شدسرد شد قلبم، نفس های تو تابستان سرودبی گمان عاشق شدن از زیستن زیباتر استگرچه هستی را خدا و ع
کافی ست...! - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 17:46
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ستتو مرا باز رساندی به یقینم کافی ستقانعم،بیشتر از این چه بخواهم از توگاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ستگله ای نیست من و فاصله ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببینم کافی