عشق مهمان عزیزی است..!

خرید بک لینک
امشب بیا و حال مرا روبراه کنعمری ثواب کرده ای امشب گناه کنعاشق شدن اگرچه به زعم دلت خطاستتنها فقط به خاطر من! اشتباه کنگفتی که باید از دل من بگذری برو!اما دو چشم خیس مرا هم نگاه کندرگیر چشمهای توام، خوب من! بمانروی غرور لعنتی ات را سیاه کنتنها اگر به مردن من دلخوشی بیا!امشب تمام زندگی ام را تباه کنمی خواهی از دلت بروم؟ میروم ولیفکری به حال این دل بی سرپناه کن!! نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ساعت 8:24&nbsp نویسنده آرش  عشق مهمان عزیزی است..!...ادامه مطلب

ما را در سایت عشق مهمان عزیزی است..! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 13:05

u200d آاااه دلتنگم و در عشق، شکیبایی نیست..خواب شبهای بدون تو که رویایی نیست..ای که از پرتوی روی تو شبم روشن شد،دلخوش وعده ی فردایم و فردایی نیست..خوانده بودم ز دو چشمت که سفر در راه استدر نگاهِ دم آخر، که معمایی نیست..لب من بود و تنت، "حوضچه ی اکنون" هاماهی ات غرق سراب است،و دریایی نیست..می سپاری به چه کس،سردی دستان مرا؟ای مسیحای من اینجا ید بیضایی نیست..رفتی و همره تو رفت ز جسمم، جانی..جام، باقی ست،می ای نیست،بفرمایی نیست..می شود لحظه ی آخر،به نگاهی ما را...نه برو،..در دلم ای دوست،تمنایی نیست... نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۳ساعت 21:51&nbsp نویسنده آرش  عشق مهمان عزیزی است..!...ادامه مطلب

ما را در سایت عشق مهمان عزیزی است..! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 5:46

خداحافظ پرستویی که دیگر برنمی گردیپریشان کرده گیسویی که دیگر برنمی گردیتمامِ شهر، پاییزِ غم و درد است بعد از توگُلِ زیبا و خوشبویی که دیگر برنمی گردیچه باید گفت از دردت، به جایِ خالی و سردتشبِ تاریک، سوسویی که دیگر برنمی گردینصیبِ شاهنامه زخمِ تنهایی ست بعد از اینپس از تو نوشدارویی که دیگر برنمی گردیبغل وا کن به رویِ من، بخوان شعری دمِ رفتنتو ای ماهِ غزلگویی که دیگر برنمی گردیدلم آشوب چون امواجِ توفان خورده یِ دریاشده غرقِ هیاهویی که دیگر برنمی گردیبه تو با بغض می گویم بمانم چشم بر راهت؟به من با اشک می گویی که دیگر برنمی گردیاز اینجا رفته ای و ردِ پایت مانده در باراندو چشمم خیره بر سویی که دیگر برنمی گردی... نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ساعت 17:45&nbsp نویسنده آرش  عشق مهمان عزیزی است..!...ادامه مطلب

ما را در سایت عشق مهمان عزیزی است..! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 19:37

رهایم کن که بیش از این گرفتارت نمی مانممن از ابرازِ احساسم پشیمانم، پشیمانمبرو تا آتشِ خشمم نسوزاند غرورت رامن آن آتش فشانم که رسیده وقتِ طغیانممجو صبر و ثباتم را، از این طوفان نجاتم راکه سرگردان و بی سامان چو شن های بیابانمبهاری سر نخواهد زد ز یخبندانِ احساسمبرو تا رخت بربندد ز تقویمت زمستانمسرابِ آرزوهایم، نگاهِ پرگناهِ توستمن از چشمی که می جوید شکستم را گریزانمبرای خستگی هایت پیِ تسکینِ دیگر باشتو را ای خارِ هرجایی چه با گل های دامانم؟!نه از اندوهِ دل کندن، نه از تاثیرِ تنهایی ستاگر دیدی نمی خندم، اگر دیدی پریشانمدر آغوشِ کویرِ غم، من آن خاکِ گرفتارمکه مشتاقانه می سوزم ولی دلتنگِ بارانمبرای قلب غمگینم، شبی از دفترِ شعرمبه آوازِ سکوتی سرد، شعرِ مرگ می خوانم نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 19:15&nbsp نویسنده آرش  عشق مهمان عزیزی است..!...ادامه مطلب

ما را در سایت عشق مهمان عزیزی است..! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 15:48

تو پلک می زنی و منبرای چشم های غم گرفته ات نگاه می شوم !تو خسته می شوی و منبرای خستگی توچه عاشقانه تکیه گاه می شوم . . . !دلت گرفته است ؟پا به پای گریه های توبغض و اشک و آه می شوم !سکوت می کنی و من به احترام خلوتتبه شب پناه می برمسیاه در سیاه می شوم . . . !همیشه آخر تمام شکوه هابه چشم های عاشقت که می رسمسکوت می کنمو باز برای آسمان غم گرفته ی تو ماه می شوم … نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 19:26&nbsp نویسنده آرش  عشق مهمان عزیزی است..!...ادامه مطلب

ما را در سایت عشق مهمان عزیزی است..! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: جمعه 28 ارديبهشت 1403 ساعت: 1:53

صفحه بندی