
تو مرا آزردی..!! تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شَهرت،تو خیالت راحت!!میروم از قلبت،میشوم دورترین خاطره در شبهایتتو به من میخندی!و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...برنمیگردم، نه!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست و حرمت دارد...سهراب سپهری نوشته شده در سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ساعت 20:18  نویسنده آرش ...
ادامه مطلب
امشب بیا و حال مرا روبراه کنعمری ثواب کرده ای امشب گناه کنعاشق شدن اگرچه به زعم دلت خطاستتنها فقط به خاطر من! اشتباه کنگفتی که باید از دل من بگذری برو!اما دو چشم خیس مرا هم نگاه کندرگیر چشمهای توام، خوب من! بمانروی غرور لعنتی ات را سیاه کنتنها اگر به مردن من دلخوشی بیا!امشب تمام زندگی ام را تباه کنمی خواهی از دلت بروم؟ میروم ولیفکری به حال این دل بی سرپناه کن!! نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ساعت 8:24  نویسنده آرش بخوانید...
ادامه مطلب
دلبرم قلب مرا دائم جوابش میکند.چشم بی خواب مرا هر شب پر آبش می کند.هر رقیبی راکه جان من به آتش می کشد.مهربان می خواند و جانم صدایش می کند. التماسش می کنم جانا تو حوای منی!هر کسی را پیش من آدم خطابش می کند. من به دستانم ستون عشق و اوبا یک تبر.من بنایش میکنم او هم خرابش می کند. هم خیالم می رود تا بوسه بر پیشانیش.هم عرق پیشانی از شرم گناهش می کند. بهر درمان دلم هر دم دوایی خواستم.بی وفا می بینمش با سم علاجش می کند.ای خدا رحمی خلاصم کن مرا کین بی وفا.جان به دستش گر دهم در دم خلاصش می کند. گفتمش رنجم مده دل سرکش است و پر غرور.گفت بی صبری نکن عشقم براهش می کند. ...
ادامه مطلب