در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «دلت» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : آاااه دلتنگم...!!! و گاهی چه بی گناه دلت پیر می شود...! و دلتنگم اما...!
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
عشق مهمان عزیزی است..! دسترسی پیدا کنید
آاااه دلتنگم و در عشق، شکیبایی نیست..خواب شبهای بدون تو که رویایی نیست..ای که از پرتوی روی تو شبم روشن شد،دلخوش وعده ی فردایم و فردایی نیست..خوانده بودم ز دو چشمت که سفر در راه استدر نگاهِ دم آخر، که معمایی نیست..لب من بود و تنت، "حوضچه ی اکنون" هاماهی ات غرق سراب است،و دریایی نیست..می سپاری به چه کس،سردی دستان مرا؟ای مسیحای من اینجا ید بیضایی نیست..رفتی و همره تو رفت ز جسمم، جانی..جام، باقی ست،می ای نیست،بفرمایی نیست..می شود لحظه ی آخر،به نگاهی ما را...نه برو،..در دلم ای دوست،تمنایی نیست... نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۳ساعت 21:51  نویسنده آرش ...
ادامه مطلب گاهی چه بی گناه ، دلت پیر میشود اینجا همان دمی است که زود دیر میشود گاهی به رغم تشنگی عشق ، عاقبت با حسرتی فقط ، عطشت سیر میشود گاهی همان دو چشم که رامت نموده بود بی رحم چون کمان کمانگیر میشود گاهی همان گلی که به دل پروراندیش خارش به سینه ات چه نفس گیر میشود گاهی که آرزوست بغل سازیش به مهر تنها سراب اوست که تصویر میشود گاهی نیایشت که فقط بهر وصل بود چون نیست قسمتت ، به دلت تیر میشود گاهی صدای بارش باران که دلربا ست با چتر تک سواره چه دلگیر میشود گاهی که ضرب و جمع به راهی نمی رسد من کم شوم ز یار ، چه تفسیر میشود گاهی مسیر عشق ، ز پیکار عقل و دل از تیزی و خطر ، چو شمشیر میشود گاهی که منطقت ندهد پاسخت به دل باید نشست و دید ، چه تقدیر میشود . . . ...
ادامه مطلب در سینه اش آتش فشانی شعله ور داردرودی که حالا در سرش فکر سفر دارد
من می روم از این حوالی دورتر باشمبغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد!
آن باغبانی که مرا با خون دل پروردحالا که می آید به سوی من، تبر دارد!...
ادامه مطلب